ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

کاش بشه این عکسها رو بعد از مدتها بزارم

دوچرخه هدیه جون که به تو رسیده و خوشحالی رفته بودیم پارک بانوان که کلی سرد شد و یخ زدیم رفته بودیم نمایشگاه کتاب و جلوی موهاتو خودت کوتاه کردی که تازه بعد از چهار ماه درست شد برای حاج آقا تونمایشگاه شعر اتل متل پروانه روخوندی قربون ژست گرفتنت بشم من ناهار که خیلی چسبید برای چاپ این عکس یه ساعتی معطل شدیم و به تو واقعا خوش گذشت واسه این حروف کلی کیف کردی اولین کتابهای زهرا دخمل خاله منا پارک دهقان ویلا همیشه دلم میخواست کنار این آسیاب بادی عکس بندازیم با پات تونل ساختی یه زمان گیر داده بودی این...
6 شهريور 1394

و مامان ندا داره انگاری فعال میشه...

سلام و سلام و صد سلام... همکار ابوالفضل چطور مطوره؟ واقعا همکاری و همه جا با مایی...به قول خاله مریم باید بهت حقوق هم تعلق بگیره... از طرفی این چند روزه که کار مهد داریم کلی ذوق هم می کنی... حالا روی هم رفته اذیتهای تو کمتر شده ولی باز اذیت داریا... حالا بزار چند نوتی که تو این مدت برداشته بودم و برات بزارم... نصفه شبی از خواب بیدار شدی و می گی بابا لبام چرب و چول شده، خون دماغ شده بودی الهی... یه گره ای که خیلی سفته می گی گره ی عمه لیلایی...می خوای بگی جوراب فانتزی می گی جوراب انگولکی...بلند شدی میگی خواب دیدم تو کلاس بابا دارم دکتری می خونم...داری خاطره تعریف می کنی می گی با دایی وحید داشتم فوتبال بازی می کردم قرمز بود...
4 شهريور 1394

و ادامه عکسها...

بازی با پلی استیشن که الان بعد از خریدن تبلت تعطیل شده صبحهای اول سال و سفره هفت سین 94 با ابوالفضل عشق مامان جز معدود دفعاتی که چند ثانیه سوار بر تاب شدی   ...
30 مرداد 1394

زهرای من کجایی؟

سلام، بعد از قرن و اندی اومدم با یه خبر خیلی خوش... خاله شدم و تو پسر خاله... زهرا جون دختر تپلی خاله منا بدنیا اومد... به زودی با عکسای ابوالفضل در راهم... ...
17 تير 1394

ابوالفضل ما در ماههای آخر سال 93

یه روز اومدی می گی مامان سوفان میخوام، با کلی اینور اونور کردن متوجه شدم که فانوس مد نظرته، گفتم مامان این فانوسه و مادرجون از مشهد برای مامان سوغاتی آورده، با اصرارت زنگ زدیم به مادرجون گفتی مادرجون سوفان برای من هم از مشهد بگیر... به عطسه گفتی عکسه خیلی خوشم اومد، آخه کم پیش میاد چیزی و اشتباه بگی، مثلا کلمه پفک و می گی تفک، پفیلا رو می گی تفیلا، له رو می گی هل البته قبلا اینطور می گفتی، و اینبار هم عطسه رو گفتی عکسه... تنبلیت که میاد کاری و کنی می گی من خستم... خاطراتو فراموش نمی کنی یادته که یه بار که گوشی و برده بودم فلش کنم تعمیرکار چی گفت، گوشی آشغاله... عشق زندایی ها رو داری، و زن عمو فاطمه... خ...
16 فروردين 1394